تبليغاتX
انتظار

انتظار

انتظار....................

سلام. سپاس و بازهم سپاس که تو این ۳ سال سر زدین به اینجا. اخرین مطالبه این سایتو به اطلاعه همگی میرساند ( نشد که بشه )......

کار بسیار بسیار سنگین. وقت نشد تموم کنیم این مطالبو اما امشب به اتمام میرسه تمامیه مطالبه سایت انتظار...

تو این ۳ سال سعی کردم بهترین مطالبو درج کنم اینجا..... به هر حال سپاسگزارم سر میزدید

 

 

  اگر سهم من از اين همه ستاره

وسوسه ي غريبي است

غمي نيست !

همين انتظار رسيدن شب، برايم کافي است .

 


خواهم که در اين غمکده آرام بميرم
گمنام سفر کردم و گمنام بميرم
خواهم زخدايم که به دلخواه بميرم
يعني که تو را بينم و آنگاه بميرم

 

>>>>>>> فریاد زدم نشنیده  خندیدو گذر کرد<<<<<

این نیز بگذرد........

میتوان گفت : خدای سکوت شده ام ...!........

 

همسفریم :

 


 زندگی دفتری از خاطره هاست

         یک نفر در دل شب،یک نفر در دل خاک

یک نفر همدم خوشبختی هاست

           یک نفر همسفر سختی هاست

چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد

                                      ما همه همسفریم

                                                     پس یار هم باشیم دستی

 

 

بگذار ابر سرنوشت هرچه می خواهد ببارد ما چترمان خداست

 

If I never met you , I wouldn’t like you
If I didn’t like you , I wouldn’t love you
If I didn’t love you , I wouldn’t miss you
But I did , I do , and I will

  و اما :       
(Unfortunately Expectation died )

 جمله جالبیست یا بهتره بگم جمله بالا درسته دقیق بخون

 

داستان غريبي ست ... دستي که داس را برداشت، همان دستي ست که روزي گندم را در مزرعه کاشت...

 

 

     ما در كلبه ي خويش خوشيم تو در اوج كه هستي خوش باش
*ما به ياد تو خوشيم تو به ياد هر كه هستي خوش باش!!!!!!

 

داستان غريبي ست ... دستي که داس را برداشت، همان دستي ست که روزي گندم را در مزرعه کاشت...

 

سعی کردم بهترینارو بنویسمو بیشتر مطالب امشب از خود اورجینالم بود......


اي که از اول جاده به سکوت شدي گرفتار
منو از خاطره کم کن ? تا ابد خدا نگهدار

 

به اتمامه مطالبو خوده انتظار رسیدیم. فقط میشه تشکر کرد از تمامه دوستانی که لطف کردند سر زدند

تو این ۳ سال سعی شد هر چند وقت یکبار اینجا به بهانه هایی اپدیت بشه و شد

گفتنی هام گفته شد. میدانند . زندگی ادامه دارد.......

تمام شدو نشد...... جا داره تشکر کنم از بچه های اندرز گو . گوهردشت . تهران مرکز و همه دوستای عزیزی که  اومدند و رفتند.

بی جواب.........

 

خداحافظ طلوعم
خداحافظ غروبم

 

 

+ ????? ??? ?? شنبه بیست و نهم بهمن 1390???? 21:58 ???? بهنام |


سلام به تو و دوستان. نوشته هایی که جاودانه میماند. بسسیار سپاس از تمام و تمام کسانی که سر میزنن به اینجا.......

مطالبی که رو به اتمام میباشد. شاید هفته دیگه اخرین مطلبه این بلاگ باشه. بسیار سپاس از نظراتی که میدین. سرد شدم............ سرددددد.........

وقتی اومدین اینجا منتظر باشین تا اهنگ شروع به خوندن کنه. تو سکوت.....

 

به زمان باختم.............

اگه خواستی این مطالبو بخونی تو سکوت بخون .......... سکوت.......

 

سکوتی که من از فریاد یاد خواهم کرد

  

برخاک بخواب نازنين، تختي نيست!

          آواره شدن، حکايت سختي نيست.

                 از پاکي اشکهاي خود فهميدم

                                            لبخند هميشه راز خوشبختي نيست!

 

 

مهر خاموشی زدند...... تو میدانی؟ چه میدانی؟ هیچ چیز نمیدانی.......................

 

فریاد زدم

 ديدگانم همچو دالان‌هاي تار
                گونه‌هايم همچو مرمرهاي سرد


ناگهان خوابي مرا خواهد ربود
              من تهي خواهم شد از فرياد درد



 مــــــــــاه هـم
هميشه کامل نيست ...تو که ديگه آدمـــــــي ..

 

اونجا كه خودخواهي پاشو ميذاره وسط، احساس آدما راهي جز كوچ ندارند!

 


چه سخت مي گذرد بر قلم در اين زمان...


             طلسم غربتم امشب شکسته خواهد شد
و سفره‌اي که تهي بود، بسته خواهد شد

   

بسته شد........  فکر میکنی چی؟


به سرنوشت بگوييد اسباب بازيهايش بي جان نيستند! آدمند! مي شكنند! آرامتر...

 


لحظه هايت را با کسي سر کن که درنبودش، خاطراتش خلوتت را زيبا کند

 

روزگاری بود . به یاد اونروزها پر از خاطراتی که انتظاری بود..........

و اما شعری که ..........  :

 

برو خوشبخت شی :

  منو یادت نمیاد میدونم

                   تا همینجاشم ازت ممنونم

 دیگه حتی نفسم در نمیاد

                     کاری جز دعا ازم بر نمییاد 

برو خوش باش برو شیرینم

                    من به اینده تو خوشبینم

برو که الهی خوشبخت بشی

                  مثل من درد جدایی نکشی

 

 

 اين روزها سخت گم ميشوم لابه لاي فکرهايم

حرف هايي از جنس نگفتن که

گوشم را کر ميکند

و اما :

 نوش جونت همه بیکسیام برو خوشبخت بشی

                     منو ول کردی با دل واپسیام برو خوشبخت بشی

اگه رفتی اگه تنها موندم برو خوشبخت بشی

                    اگه تو خاطرهها جا موندم برو خوشبخت بشی

 

                  نوشه جونم اینهمه دلتنگم نگرااااانه من نباش

                    اگه گریه داره این اهنگم نگرانه من نبااااش

 

بسیار سپاس فراوان از همه دوستانی که سر زدند خواندند و رفتند. گفتنی ها گفته شد چه میدانی؟ نمیدانی ...... نمیدانی

تقدیم بچه های تهران مرکز (لادن.انتظار.ایدا. مهدی. محمد. سحر. ) و بچه های اندرزگو و تمامه همه دوستان.

                  

 

 

 

 

 

 

+ ????? ??? ?? پنجشنبه بیست و دوم دی 1390???? 20:56 ???? بهنام |


سلام .سپاس بسیار زیاد خدمت دوستای عزیزی که مطالب سایت انتظارو دنبال میکن

 

خدمت دوستای عزیز میرساند کم کم به زودی زود این مطالب به اتمام میرسد.

پیش به سوی تقدیر. هرچه از اول قرار بود رقم بخوره خواهد شد . منو تو ما و شما و همه هیچ و هیچ تغییری نمیتونیم بوجود بیاریم و اون چیزی نیست جز تقدیر........

به اطلاع تمامه دوستان میرساند تمامیه مطالبه امشب بسیار معنا دارست...................

شاید و شاید ۲ ۳ تا مطلی دیگه با اتمامه این مطالب نمونه......... به هر حال مینویسیم تا گفته ها نه اما نوشته ها جاودانه باشد...............

 

پروردگارا ...
نماز عشق به درگاه تو خوانم ...
ارزاني کن به من آرامشي به ژرفاي عشقي که در وجود مخلوقاتت نهادي
.

 

تا حالا چیزی از تیره خلاص شنیدی؟ من  دیدم...........

 

وقتي بهت ميگه جات خاليه ، نگو دوستان به جاي ما ... شايد منتظر اينه که بگي ... جامو نگهدار ، زود ميام ...!

 

ترسی ندارم جز.........

ترسم اين است که پاييز تو يادم برود
حس اشعار دل انگيز تو يادم برود 

ترسم اين است که باراني چشمت نشوم
لذت چشم غزلخيز تو يادم برود

بي شک آرامش مرگ است درونم،وقتي
حس از حادثه لبريز تو يادم برود

من به تقويم خدايان زمان شک دارم
ترسم اين است که پاييز تو يادم برود

 

اینا همه شعرهای اخره .... پس :

اخرين شعر مرا قاب کن و پشت نگاهت بگذار*


                        *تا که تنهايي ات از ديدن آن ، جا بخورد

 

مثل تيکه هاي شيشه ي شکسته ست بعضي از حرف ها ، بودنش درد آورِ ،گفتنش هم...........

 

قسمت اين بود که من با تو معاصر باشم
تا در اين قصه ي پر حادثه حاضر باشم

حکم پيشاني ام اين بود که تو گم شوي و
من به دنبال تو يک عمر مسافر باشم

تو پري باشي و تا آنسوي دريا بروي
من به سوداي تو يک مرغ مهاجر باشم

قسمت اين بود ، چرا از تو شکايت بکنم ؟!
يا در اين قصه به دنبال مقصر باشم ؟

 

و .......... به حقیقت به خاطره ها پیوست........ پیوست..........پیوست.........

تقدیر میتونه واست بعضی مواقع خوب یا بد باشه اما خوبیش میدونی چیه؟ بخوای نخوای باید باهاش کنار بیای. به خاطره همین تقدیرو میپرستم چون........... جای این نقطه چینا هر چی خواستی بزار.....


مي روم اما نگويــــــــي بي وفــــــا بود و نمــــاند

از هجوم سايه هــــا ديگر نگــــــاهم خسته است

راســــــتي : يادت بمــــــــاند از گـناه چشم تو

تاول غــــــربت به روي باغ احســــــاسم نشست

طـــــــرح ويران کـــردنم اما عجيب و ســــــاده بود

روي جلد خاطــــراتم دست طوفــــــان نقش بست

 

 

 

و این هم از مطالب امشب که تقدیر نام داشت

طبق معمول تقدیم به انتظاری که شاید  فردا  انتظاری نبود.....

تقدیم بچه های فرمانیه اندرزگو و بچه های تهران مرکز 

 

 

 

+ ????? ??? ?? چهارشنبه چهاردهم دی 1390???? 21:27 ???? بهنام |


تنها باش اما به تنهایی فکر نکن پاییز باش اما عمرت پاییزی نباشه

هرچیزی که میخوای باش اما یکم معرفت داشته باش............

تو نگاه کسی که پروازو نمیفهمه هرچی بیشتر اوج بگیری کوچیکتر میشی.....






??? ???? ????


HOME

E-Mail
Profile
.BAHAR 20.


???? ??????

???? ??? ????-????

????? ???????? ??????


????? ?????

بهمن 1390

دی 1390



Categories

تازگی


Authors

بهنام

بهنام



???? ??????

asheghaneha
ahanghaye jadid
axhaye ziba
???? ??? ??? ????


?????? ????


????? ????????: